تبليغاتX
دور افتاده

 

 

من به آستان آسمان دار عصیان کرده ام.

نمی دانم زمین را تاب عتاب هست که من چنین خرد،

             بی پرده و ناآزموده پای تعرض در قلمرو ملکوت نهادم؟

کسی کلید دار خورشید را نمی شناسد؟

              شاید وساطتی کند...

...

آسمان می بارد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:36  توسط مهدی  | 

 

راستش خیلی وقت بود که می خواستم وب نویسی رو شروع کنم... مخصوصا اوایلی که اومده بودم، خیلی ذوق داشتم که از تجربه ها، آدم ها و حتا آب و هوای جدید برای بقیه حرف بزنم. تفاوت ها اوایل خیلی به چشم می آمد... اما بعضی در روزمرگی گم شدند و بعضی روزمرگیِ من را گم کردند... و گستردگی این تفاوت ها و تغییرها وسیع بودند و برخی هم دغدغه بر انگیز.

مثلا، اولین سنجابی که بیرون، جلوی پنجره اتاق دیدم، خیلی هیجان انگیز بود! اما بعدها، گربه هیجانش بیشتر شد، چون این جا سنجاب مثل گربه تو ایران، خیلی زیاده و در عوض گربه ها خیلی کم یابند. تا به حال با دقت خیلی زیاد این جانب، کلا دو تا گربه رویت شده... رکورد خوبیه... چون بعضا هستند کسانی که اصلا دوست ندارن که گربه ببینن... اصلا شاید از بس گربه تو ایران دیدن، دیگه گربه رو نماد زباله شهری و کثیفی می دونن. و احتمالا در موارد مقتضی به جای " ایشالا گربست " می گن "ایشالا راکُنه" (رامکال رو که یادتون هست...راکن ها نقش بررسی زباله ها رو به جای گربه ها تو ایران ایفا می کنن) و ضرب المثل ها هم "مدرن" و به روز می شوند!

و یا بحث دیرینه لغوی میان "ایرانی" و"پارسی" (Persian, Iranian) چون وقتی به یک کشور دیگه می ری، باید کلا "اسم" ملیتت رو هم به روز کنی... "پارسی" ترجیح داره، چون این جا خیلی ها نمی دونند که "پارس" همون ایرانی که فعلا دولت نهم به سرکردگی حاج محمود و یاران داره با تمام قوا باهاش مهر ورزی می کنه.

یا این که این جا رو بوسی کردن دو تا مرد، ، خیلی معنی بدی می ده. (دست دادن هم مکروهه...) از نظر من البته؛ عرض می کنم! اگه دو تا مرد رو بوسی کنن، یعنی "زوج" (Couple) هستند... البته برخی از همون آدم هایی که به گربه دیدن، دیگه علاقه ای ندارند، براشون زوج بودن دو هم جنس هم حل شده است. در این زمینه می گن :" مگه چه اشکالی داره!! خوب بعضی از مرد ها هستن که از زن ها خوششون می آد، بعضی هاشون هم از مرد ها!" و هم چنین " بعضی از زن ها که از مرد ها خوششون می آد، بعضی هاشون هم از زن ها " انگار که مساله اختلاف سلیقه بین آبی و قرمزه... یعنی: خوب بعضی ها از قرمز خوششون می آد، بعضی ها از آبی! می تونید جای قرمز و آبی و زن و مرد را به دلخواه عوض کنین تا به ترکیب های جدید تر هم برسید...

و از این دست بسیار (که من با این نرخ حروف چینی بدون برچسب فارسی تا یکی دو هفته باید تایپ کنم!) این ها تنها گوشه ای از سری مسایلی هستند که هنوز برایم سنگینی می کنند.

حدس می زنم در ادامه این مصاحبت شبکه ای، بتوانم به برخی از جنبه های اجتماعی و اختلاف - به نظر من- فاحش میان واقعیت های موجود زندگی غربی و تصورها و پیش فرض های غالب در این مورد، اشاره کنم. اگر تکلیف و درس و پروژه و گزارش رخصتی دهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 3:57  توسط مهدی  | 

 

 

صحبت از رفتن نیست.

پرسش از فاصله­ هاست.

که اگر دردی، سخنی، شاید دادی و یا قطعه احساسی،

                                                               به سراغم آمد؛

دست در دست کدامین نزدیک ،

                   بگذارم و آهسته بگریم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:11  توسط مهدی  |