معمولا نظم و انضباط جوامع غربی از جمله مسایلی است که در نگاه اول، یک ناظر تازه وارد را تحت تاثیر قرار می دهد. بعد از مدتی تامل در این زمینه به این نتیجه رسیدم که؛ نظم و ترتیبی که در این جا وجود دارد، بر آیند دو عامل است؛ یک قانون دقیق، حساب شده و منطقی و دیگر دستگاه اجرایی با ضمانت اجرایی فوق العاده.
قوانین در این سرزمین بسیار حساب شده وضع می شوند و از ثبات قابل قبولی برخوردار هستند. در این جا تغییر قوانین کم تر رخ می دهد. قوانین "یک شبه" به ندرت مشاهده می شود. و قانون گذار بر منفعت عموم تاکید بیشتر دارد. حتا بالاتر، قانون گذار منافع عموم و منافع شخص را در یک جهت قرار می دهد. (در عوض، وقتی با یکی از اساتید دانشگاه در مورد اقتصاد ایران بحث می کردیم، ایشان می گفت در ایران مشکل منابع وجود ندارد، مشکل سیاست گذاری وجود دارد. سیاست ها درست و منطقی نیست... قوانین سود شخص را در مقابل ضرر جمع قرار می دهد.)
اما بخش دوم، ضمانت های اجرایی. (تمام این حرف ها رو زدم که به این قسمت برسم) قانون اجرا می شود! به همین سادگی! قانون به نحوی است که خود "اجرایی" باشد. مجریان قانون از بهترین امکانات بهره مندند. انجام قانونی امور، ساده ترین راه است. رشوه ای در کار نیست، چون اصولا مردم پول می دهند تا کارها ساده شود. و وقتی مسیر اصلی ساده باشد، میان بر معنی پیدا نمی کند. فرض بر بی گناهی فرد است، بر راست گویی اوست، مگر آن که خلاف آن ثابت شود. در این جا همه در برابر قانون یکسان هستند. متخلفین بدون هیچ ملاحظه ای، مجازات می شوند. مجازات آن قدر سنگین است که بازدارنده باشد... در مواجهه با قانون، مجری قانون به سان ماشینی است که تنها دستور را اجرا می کند، ملاحظه و بررسی می ماند برای دادگاه و بعد آن. این ها قصه نیست، واقعیت موجود است... در این زمینه تجربه شخصی دارم که برایم جالب و آموزنده بود.
چندی پیش قرار بود که بسته ای را برای خانواده ارسال کنم. با همان جعبه کارتنی که سایت "آمازون" کالای مورد نظر را برایم ارسال کرده بود، به دفتر پستی نزدیک خانه رفتیم وبرای ارسال "آن سوی آب" منتظر شدیم. بعد از رسیدن نوبت به ما، مامور پست پس از احوال پرسی دوستانه، شروع به اندازه گیری بسته کرد، برای ارسال، ابعاد مرسوله باید به این نحو می بود؛ جمع بزرگترین ضلع و محیط وجه حاصل از دو ضلع دیگر، باید کمتر از 79 اینچ باشد. و گفت که این جعبه از استاندارد ما 2 اینچ بزرگتر است! و پس از عذر خواهی با ما خداحافظی کرد. به پیشنهاد یکی از دوستان، به دفتر پستی دیگری سر زدیم، تا شاید وضعیت متفاوت باشد، اما دقیقا مامور پست دفتر دیگر نیز به همان ترتیب عمل کرد و همان 2 اینچ مازاد بر حد مجاز را یاد آور شد و ما را جهت خریداری جعبه ای مناسب راهنمایی کرد. در صحبت با دوستم به این نتیجه رسیدیم که ما در هر دفتر دیگر با مامور پست طرف نیستیم که در موردی با "چانه زنی" یا مذاکره، بتوان چیزی را عوض کرد یا در روال تغییری داد، با "متر" مواجهیم! مگر دفتری پیدا شود که "متر" ش 81 اینچ را 79 نشان دهد!
هر چند در هر قانون و روالی، استثناء هم مشاهده می شود، و در این جا نیز این روند، خود از این روال مستثنا نیست و شاید در برخی موارد خلاف آن هم مشاهده شود، اما در کل، قانون در این کشور همانند متری است که در برابر همه یک عدد را نشان می دهد، و متناسب با پول و قد و وزن، واحد طولش کشیده یا کوتاه نمی شود...
آن زمان که نامردان دون، سنگ به آسمان انداختند،
تو چه می کردی؟
سنگ خُرد و زلال آبی بی کران؟
عجب حکایت کودکانه ای!
مرا کاری به حرمت این دریای آویخته نیست،
که آن را پرودگار دگری است،
اما جنایت است که در مقابل دیدگانت به حریم پاک ترین ها بتازند،
و تو خاموش...
هیچ گاه نمی دانستم که شاید روزی حتا رغبت این را داشته باشم که سطری در رد هم جنس گرایی بنگارم، اما پس از ارسال مطلب "زندگی جدید" و بیان نوعی شگفت زدگی از – دست کم - بی تفاوتی جمعی "ایرانی مسلمان" در مورد هم جنس گرایی متعجبانه شاهد نوعی اعتراض شدم که "مگر چه اشکالی دارد؟" و یا "نمی توان به سادگی رد کرد". و هم چنین هیچ گاه تصور این که قلم بر صفحه ای بچرخانم تا بگویم که "هم جنس گرایی یک انحراف است" را نمی بردم... و عجب! ما به کجا می رویم؟!
هدف از نگارش این نیست که کسی را متهم کنم، بلکه قصد آن می رود که به اندازه توان خویش رفع اتهام کنم از دامن انسان هم نوع خود، که امروز برخی از "حیوانات دو پا"ی این مجوعه معتقدند که هم جنس گرایی امری "ذاتی و طبیعی" بشریت است و این امر به "اثبات علمی" رسیده است.می گویم این اتهام را به ناحق به انسان آویخته اند... تنها همین ادعا را بررسی می کنم و دیگر مرا کاری نیست با حقوق شهروندی و اجتماعی و مجازات و تنبیه و چرا اعدام و زندان و... که این حوزه تصمیم گیری دولتمردان و قانون گذاران خواهد بود. البته، "حیوانات دو پا" گفتم چون اینان خود را بیشتر به آنان نزدیک می دانند و از آنان بیشتر الگو می گیرند... در ادامه خواهم گفت.
آن چه در ابتدا می توان به آن اشاره کرد، این است که حتا مبتدی ترین محققان هم این ادعای "ثبوت علمی" در مورد ذاتی بودن تمایلات هم جنس گرایانه (همان گونه که بسیار شنیده می شود) را نشان بر نادانی و کم دانی مدعی می دانند، چرا که هنوز پرونده مطالعات "علمی" در این زمینه گشوده است و مقالات مجادله ای بسیاری له و علیه این مدعا هر ساله ارائه می شود و کشمکش میان موافقان و مخالفان کماکان بازار گرمی دارد. پس در مرحله نخست، باید تاکید کرد که ذاتی بودن رفتارهای هم جنس گرایی تنها درمقام یک "نظریه" قابل مناقشه خواهد بود.
از دید روان شناسی، هم جنس گرایی تا سال 1973 در ایالات متحده آمریکا در فهرست "اختلالات روانی" (Mental Disorder) طبقه بندی می شده است. در پی اعتراض های صنفی هم جنس گرایان به (Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders) DSM ، در فاصله سال های 1970 تا 1973 و هم چنین نتیجه تحقیقات محققانی چون "آلفرد کینسی"، "اولین هوکر" و تلاش رهبر کمیته بازنگری II DSM "رابرت استیپزر" هم جنس گرایی از لیست "اختلال های روانی" حذف شد و در عوض به عنوان "آشفتگی در گرایش جنسی" اعلام گردید. که آن نیز در سال 1980 در DSM III با عبارت ego-dystonic تعویض شد. (فکر کنم به معنی خود در گیری باشد... نتوانستم معادل اصطلاحی فارسی آن را پیدا کنم) و در نهایت در سال 1987 به کلی حذف شد.
بد نیست نگاهی گذرا نیز به زندگی و تحقیقات دانشمندانی که نظراتشان در این تغییرات تاثیر گذار بوده است داشته باشیم.
آلفرد کینسی (1894-1956) زیست شناس آمریکایی و استاد حشره شناسی و جانور شناسی است که در سال 1947 مرکز تحقیقات جنسی در دانشگاه ایندیانا پایه گذاری کرد. وی در این زمینه به بررسی عادات جنسی در میان اقوام و گروه های مختلف پرداخت. "میزان کینسی" (Kinsey Scale) گرایش جنسی را از 0 تا 6 درجه بندی می کند که 0 دگر جنس گرای مطلق (heterosexual) و 6 هم جنس گرای مطلق می باشد. بسیاری گزارش کینسی در سال های 1948 و 1953 را آغازگر انقلاب هم جنس گرایان در دهه 60 می دانند. این طور نقل شده است که وی در زندگی جنسی خود تجربیات عجیبی داشته است. او فردی "دو جنس گرا" و مازوخیستی توصیف شده است. هم چنین در مورد وی این گونه نقل شده است که او دانشجویان و کارمندان و همسر خود را به اقدامات جنسی گروهی ترغیب می نموده است. علاوه بر آن، بسیاری از صحنه های جنسی را در منزل خود تصویر برداری و نگه داری می کرده است.
اولین هوکر (1907-1996) روانشناس آمریکایی که عمدتا به دلیل انتشار مقاله ای در سال 1957 در زمینه هم جنس گرایی مردان شناخته شده است. وی در پی آزمون گروهی متشکل از عده ای هم جنس گرا و عده ای دگر جنس گرا، از متخصصین خواست که تنها بر اساس نتایج آزمون، گرایش جنسی افراد مورد آزمایش را تشخیص دهند. که پس از چند مرحله تکرار این آزمون، این نتیجه حاصل شد که نشانه های ناسازگاری های اجتماعی بد تری در هم جنس گرایان نسبت به مردم دیگر مشاهده نمی شود. بنا براین، از لحاظ "اجتماعی" نمی توان برتری برای دگر جنس گرایی قایل شد.
رابرت استیپزر: استاد رشته روانشناسی در دانشگاه کلمبیا. وی در سال 1973 مباحثات جنجالی در مورد این که هم جنس گرایی اختلالات بالینی نیست، داشته است که در پی آن هم جنس گرایی از طبقه بندی "اختلالات روانی" در سال 1973 خارج شد. او در سال 2001 مجددا با انتشار مقاله ای با عنوان: "هم جنس گرایان بسیار با انگیزه، گرایش جنسی خود را با موفقیت به دگر جنس گرایی تغییر داده اند" جنجالی دو باره به راه انداخت. چرا که "بازگشت نا پذیری" (Irreversibility) گرایش جنسی یکی از دست آویزهای مهمی است که هم جنس گرایان برای اثبات ذاتی بودن این رفتار از آن استفاده می کنند.
نکته بسیار جالب این است که در سال 1973 استنادات جناب استیپزر برای تغییر طبقه بندی هم جنس گرایی مورد استفاده قرار می گیرد اما در سال 2001 پس از انتشار مقاله مذکور، APA رسما اعلام می دارد که این مقاله "رد" شده است و قبلا به صورت دقیق (Peer reviewed) مورد بررسی قرار نگرفته بود.
و یا این که اظهارات دکتر هوکر که تنها نتیجه گیری کرده بود که "این افراد از لحاظ اجتماعی از دیگران وضع بدتری ندارند" چگونه می تواند این معنی را برساند که "هم جنس گرایی ذاتی عده ای از انسان هاست"؟
و در نهایت قضاوت در مورد اظهارات آلفرد کینسی با توجه به زندگی، فعالیت ها و رفتارهای مازوخیستی وی به عهده خوانندگان بماند! و به یاد داشته باشیم که اظهارات وی به نوعی جرقه انقلاب جنسی در دهه 60 را به همراه داشت.
اما خود این گروه (هم جنس گرایان) چه دست آویزی برای این مدعا که هم جنس گرایی امری کاملا طبیعی است، دارند؟
آن ها عمده ادعایشان در زمینه اثبات ذاتی و طبیعی بودن هم جنس گرایی در برخی از افراد به سه دسته تقسیم می شود:
1) هم جنس گرایی ژنتیکی و درون زاست.
2) هم جنس گرایی امری بازگشت ناپذیر است.
3) هم جنس گرایی در حیوانات نیز امری کاملا طبیعی است، پس انسان نیز به عنوان حیوانی دو پا به صورت غریزی می تواند هم جنس گرا باشد.
در دو مورد اول خود مدعیان نیز به خوبی آگاهند که به هیچ وجه اثبات علمی برای آن دو وجود ندارد و کلا این ادعا بی اساس است. حتا در مورد "بازگشت ناپذیری" این رفتار مقالات و مشاهدات بسیاری وجود دارد که "بازگشت پذیری" این رفتار را اثبات می کند. (مانند مقاله دکتر استیپزر)
اما در مورد طبیعی و ذاتی بودن هم جنس گرایی در حیوانات؛ عمده تلاش هم جنس گرایان برای نشان دادن طبیعی بودن این مساله در این زمینه متمرکز شده است و کتاب ها و مقالات بسیاری در رد و اثبات هم جنس گرایی حیوانات نگاشته شده است. این مساله هنوز سوال جنجالی روز می باشد، اما باز آن چه مسلم و قطعی است، عدم قطیت این ادعاست.
از لحاظ جانور شناسی سه "رفتار" به صورت کم یاب در برخی از گونه های جانوری مشاهده می شود که به عنوان "استثناء" در نظر گرفته می شوند. این سه ویژگی عبارتند از:
1) هم جنس گرایی 2) هم نوع خواری (Cannibalism) 3) فرزند کشی (Filicide)
نویسنده مقاله "افسانه هم جنس گرایی حیوانات" در این مورد به نقل از کتاب "دفاع از قانونی والاتر؛ چرا باید در مقابل ازدواج هم جنس ها مقاومت کرد" که به تفصیل به ارائه مدارک و شواهد علمی به بررسی این موضوع می پردازد، می گوید: "هر کسی که حتا به صورت ابتدایی وارد مشاهدات جانور شناسی شده باشد، می داند که این سه مورد "استثناهای رفتاری" حیوانات هستند و بنا بر این به هیچ وجه نمی توانند به عنوان "غریزه" یا عوامل "ذاتی" تلقی شوند. "
در این مقاله طولانی – که بازگویی آن خارج از حوصله این گفتار است – به نقل قول از دانشمندان جانور شناسی برجسته می پردازد که تماما اتفاق نظر دارند که رفتارهای هم جنس گرایانه حیوانات استثناء هستند و به هیچ عنوان غریزی و یا ذاتی نیستند، چرا که در صورت غریزی بودن آن باید شاهد توقف تولید مثل و در نهایت انقراض آنان می بودیم.
در نهایت نویسنده مطلب را این چنین به پایان می برد:
"تلاش جنبش های هم جنس گرایی در جهت طبیعی نشان دادن رفتارهای هم جنس گرایانه با استفاده از اثبات ادعای هم جنس گرایی حیوانات، بیشتر بر اساس باورهای افسانه ای و انگاشته های فلسفی نادرست بنیان گذاری شده است تا مبانی علمی."
علاوه بر این، اصولا این رهیافت که آیا می توان رفتار حیوانات را ملاکی برای الگوبرداری قرار داد، بزرگترین مشکل این استدلال است. چطور است که حیوانات بی شعور، بدور از عقل و بدون فهم و درک، الگوی انسان ذی شعور و عاقل می شوند؟ اگر این چنین است پس هیچ نوع گزینشی نباید میان رفتارهای اتخاذی از حیوانات باشد، به عبارت دیگر هم جنس گرایی در همان طبقه "هم نوع خواری" و "فرزند کشی" می گنجد. پس بنا بر این، انسان مترقی و متمدن امروزی باید تمام هم نوع خواران و فرزند کشان را از زندان آزاد کرده و برایشان حقوق شهروندی وضع کند و حتا قوانینی در حمایت از ایشان به تصویب برساند. چرا که به دلیل مشاهده این رفتارها، این مساله طبیعی و ذاتی حیوانات است و چون انسان نیز حیوانی دو پاست از این "قانون" مستثنا نیست...
هم جنس گرایی در ادیان ابراهیمی اسلام و یهودیت مطلقا نکوهیده و حرام است. در مسیحیت قبل از تمدن زدگی نیز حرام بوده است و امروز کلیسای کاتولیک و پروتستان هنوز آن را حرام می شمارند. زرتشتیان نیز آن را خلاف می دانند و در ادیان دارمیک (Dharmic) مانند هندویسم، بودیسم، جینیسم (Jainism) و سیکیسم (Sikhism) هر چند به صورت مستقیم در مورد هم جنس گرایی صحبتی به میان نیامده است، اما بزرگان این ادیان امروزه پیروان خود را از آن بر حذر می دارند و یا آن که به شدت هم جنس گرایی را تحریم می کنند.
در قرآن نیز – حد اقل به عنوان یک کتاب تاریخی معتبر با قدمت در حدود 14 قرن – در داستان قوم لوط آمده است که آن ها اولین گروهی در جهان هستی بوده اند که این به این گناه روی آوردند و کسی از آنان در این امر سبقت نگرفته است و غریب است که غریزه آدمی پس از آن تغییر کند و قبل از آن هم جنس گرایی غریزی نباشد!
و عجیب است که بشریت کدام ویرانه تاریخ را نشانه گرفته است؟! با امروز غرب مرا کاری نیست، داد از ایرانی "مسلمانی"است (البته اگر هنوز خود را مسلمان بداند!) که برای متمدن شدن از هر رنگی که قدری بیگانگی داشته باشد مشتی بر سر و روی می مالد...