تبليغاتX
دور افتاده

 

من در نگاه مردم تو،

                   خورشید را دیده ام .

...

به تمام وسعت دریا و سبزی جنگل و استواری کوه،

                                     این روزن زلال آسمان نخواهم فروخت،

که کلاغان سیه چشم و تیره دل؛

         تن به دریا می شویند،

         بر درخت جنگل نشیمن دارند ،

         و لانه به فرود آستان کوه...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:56  توسط مهدی  | 

 

بهار، نشانه ای است برای زدودن و نشاندن و ماندن،

زدودن غبار از دل و نشاندن دوستی و ماندن در محبت. 

شکوفه و سبزه بهانه است و ناگزیر چرخ زمین.

...

همیشه دلم برای اسفند می سوخت. که هیچ کس به رسمیت نمی شناختش؛ ماه گذار، ماه سال نو، ماه خرید، ماه "تعطیلی" غیر رسمی.

اما امسال، به دور از هیاهوی هر ساله، اسفند 86 برای ما در اواسط فوریه آمد و کم کم خود را در اواسط مارس جمع کرد، بدون تلاطم، بدون خروش و حتا بدون سبزه و ماهی قرمز گوشه خیابان و عبور شتابان مردم...

این جا کسی اسفند نمی شناسد! گذر زمان را ژانویه و فوریه نشان می گذارند. هنوز زمستان نرفته است و گاهی برف می بارد.

از بهار و شکوفه خبری نیست، اما بلبلان مست خوان به پیشواز آمده اند.

هر چند جمعی از دوستان به احیای رسوم باستانی همت گماردند، اما همین "باستانی کاران"  را نیز یارای شور آوری عید و شب عید را نشد و این باز آفرینی (و شاید نا آفرینی!) بوی بیگانگی مضاعف به یادم آورد.

از حکایت و شکایت که بگذریم، سالی پر از روشنی برای همگی آرزو می کنم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:17  توسط مهدی  |