تبليغاتX
دور افتاده - یاد...
 

تو با من چه کرده ای؟

سالیانی است که دیدار از مردمم رفت و از یاد نه،

هزار بار نامت بر مسافر برگ زمزمه کردم،

     شاید یکی آشنا برت حدیث کند،

          اما آن دزدیده نگاه را هم دریغ نمودی...

...

تو رفتی، اما نوای نامت هنوز،

     بنای دلم سست می کند...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:17  توسط مهدی  |